اندوهگزاری برای مصدق ، نعمت آزرم

خبرها و مقالات

نعمت آزرم

برای مصدّق

ناقوس شرق را بنوازید!

بررَغمِ این حصارِ سکوت آجین-

اعلام سوگواریِ سردار پیر را

از عرش سایِ قلّه ی پامیر

برجِ بلند قامتِ باروی آسیا

آواز در دهید که: سردارِ پیرِ شرق

آرنده ی صحیفه ی آزادی،

دارنده ی رسالتِ خودجوشی،

روبنده ی بساطِ چپاولگرانِ غرب،

-دزدانِ بازگشته ی دریایی-

سردارِ پیرِ بسته به زنجیر

جان سپرد

ناقوس شرق را بنوازید!

ارّابه رانِ مرگ نمیداند

اینک کدام حجمِ شرف را

تازان به سویِ معبدِ تاریخ میبرد

ناقوسِ شرق را بنوازید!

ارّابه ران مرگ!

ارّابه ران درنگ کن

ارّابه ران!

سردارِ شرق را

این سان در این سکوت کجا میبری!؟

لختی درنگ کن

ارّابه ران!

منگر به این خموشِ مسخّر

آنک

از دورتر سواحلِ «اروند»

تا بیکرانِ آن سویِ «آمویه»

این آسیاست اینک!

در جامه ی سیاه

اینک فضایِ شرق

پر از صیحه و خروش

ارّابه ران

درنگ کن!

ارّابه رانِ مرگ!

بگذار ابرِ تیره ی اسفند

این قامتِ بلندِ به زنجیر بسته را

با بغضِ گرمِ خویش بشوید

بگذار برف،

برفِ پرافشان

این حجمِ استواری و پاکی را

با حُلّه ی سپید، کفن دوزد

ناقوسِ شرق را بنوازید!

در مرگ هم

سردارِ پیر، زندگی از سر گرفته است

مرگش –چنانکه زندگی اش- بارور

بیمِ حضورِ خاطره اش حتّا

چندان که مویه کردن

بر او مجاز نیست

سردارِ پیر اکنون

زنجیر را به خاک بدل کرده ست

سردارِ پیر، امّا

اندیشناک مانده به فرجامِ کارزار

تا کی بلوغِ همّتِ یاران

ز آوردگاه، مژده ی پیروزیش دهد.

او را به هر نسیم، پیامی ست

با چشمِ هر ستاره، نگاهی ست

با بانگِ هر درخش، غریوی ست

ناقوسِ شرق را بنوازید!

در سوگت ای پدر!

این درد را به که گویم؟

دانسته نیست، با که توان گفت:

تسلیت!

سردارِ پیر! تسلیتم باد

با این غمانِ تازه به تازه

سردارِ پیر، تعزیتم باد

……………………………

مشهد – 1345

برگرفته از مجموعه شعر سحوری – 1349