اول ماه مه ، این کاوه است ، نعمت آزرم

خبرها و مقالات

این کاوه است

این کاوه از درون کوره ی سوزان کارخانه برون آمده ست

با چهرهء شکفته سرخ حریق

باسینهء مقاومت سندان

بامشتهای پتک

پولاد آبدیدهء اندامش

خیس عرق زکار

باگامهای محکم و سنگین به پیش می آید

از قلب کارخانه برون آمده ست

افراشته ست پرچم مواج سرخ

خون رنج پایمال تبار کار

با انضباط نبض موتور

باجهد کارگشای ‌آچار

با قاطعیت تیغ برش

ومنطق فشار پرس پا به راه نهاده ست

و با زبان روشن چکش سرود می خواند.

با کامهای محکم و سنگین به پیش می آید

این کاوه سنگلاخ درازهزار تجربه ی تلخ را به طول زمان

با پای پر زآبله پیموده است

زین عرصه تا فراخنای جهان

یکسو شوید ره بگشایید هان

این کاوه راهگشاینده ی فریدون نیست

این کاوه سوی هیچ قبله ی نزدیک و دور نیز نماز نحواهد آورد!

در زیر چرخدنده ی او

کاخ رفیع رفیع خون پی سرمایه خرد بخواهد شدن

با برج های نگهبانی اش

سرسخت واستوار درمیانه ی دروازه ی بزرگ کارخانه ستاده ست

این کاوه است

لبخنده اش گواهی پیروزی

در چشمهای پاک و نجیبش

خورشید فصل دانش نیروی کارشکفته ست

در دستهای گرم وبزرگش

یک آسمان ستاره ی روشن

برآبی لباس کار برازنده اش

چرکاب بازماندهی تقدیم سود کار به سرمایه نیست

وسوت کارخانه بلند است

تهران . دهم اردیبهشت ۱۳۵۹ خورشیدی