ای جان جانان ، شهره موسوی

خبرها و مقالات

ميبارد،

بي وقفه!

گاهي سخاوت

همچو ياد يار كودكي

گاهي فقر

از نگاه يخ زده
قدرت

و گاهي عشق

چون ناتمام ريشه
زادگاه

و در من اما

همواره انتظار است

كه پاي كوبان
ميبارد

و بانگ ميزند

بر فراز سقف دل بي
تابم

در گذرگاه هزار توي
روزگار

در عبور از دقايق
غربت

و در دوستي با تمام
وصف دلتنگي

آنگاه آغاز گريز من
است از من

كه چه سخت پناه
ميبرم

به تصوير درد
خواهرم

پشت ناباورانه هاي
بي منتها

هنوز گسترده است

دامان مهر زنانه
هايش را

همچون دختران آبی

که میسوزندازسیاهی به بی تابی

ازین ستم جهل بی فردایی

درمیان ذهن مردگان
مردابی

به چشم بي خواب
برادر

دلنگران فرداي
فرزندان ايران

به دستان پدران
نهفته در خاك

با آرزوهاي بيدار

و مادران دلباخته
تا جان

زاده عشق و لطافت

به همگوني شتافتن
هاي از دل

فارغ از نژادان

از جنس مشرق زمين

شبيه ايران

به روزگاران صلح
جاويد

و به عظمت كوروش
كبير

به زنجيره همبستگي
اقوام

به ذره ذره باور

نه از دين

نه از مرز

انسان

ازخود خود انسانيت

دلم تنگ است

براي فشردن دستانت

اي دوست

اي هم زيست

اي جان جان

اي ايران

براي تو و براي
روزگاران دوستي

دلم سخت تنگ است

ای راز عیان