در نظر‌ گرفتن دریچهٔ ایدئولوژیک در آموزش،ظلم به آیندهٔ مملکت ، محمدرضا شفیعی کدکنی

خبرها و مقالات

shafiei_kadkani

استاد #محمدرضا_شفیعی_کدکنی در سفر اخیر خود به مشهد روز جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸ مهمان پردیس کتاب این شهر شدند؛ نشستی با محوریت ادبیات کودکان. دکتر محمدرضا #شفیعی_کدکنی در پایان این نشست پشت تریبون حاضر شدند و چند کلامی با حاضران جلسه صحبت کردند
.
پدرم هیچ راضی نشد من به دبستان بروم. خیلی دلم می‌خواست مثل بچّه‌های هم‌بازی خودم، بچه‌های همسایه‌مون، منم کیفی دستم بگیرم؛ صبح بروم مدرسه. پدرم کیف برایم خرید. کتاب اول ابتدایی هم برای من خرید، ولی گفت همین‌جا توی خانه! 
نمی‌خوام بری مدرسه

دست من را گرفت و در سن ۹ سالگی سر درس سیوطیِ ادیب که هم‌درسان من همه‌شان آدم‌های بیست‌و‌چهار پنج ساله بودند، نشاند. روز اول، من را با خنده و مسخره دست انداختند که این بچه را بگذاریدش روی طاقچه! کوچولو بودم. خیلی هم ریزه پیزه بودم.
ما نسبت به آموزش ابتدایی مخصوصاً در سنین پایین خیلی خیلی کم شاید توجه داشته باشیم. من گاهی کتاب‌های فرزندانم را سال‌ها پیش می‌دیدم. بی‌نهایت به مسئلهٔ آموزشِ کودکان کم اهمیت می‌دهیم.

ذهن بچه بی‌نهایت امکانات است. ما این را خیلی ساده می‌گیریم و خیلی دست کم می‌گیریم. بدون اینکه تمام جوانب آموزش سنتی خودمان را در نظر بگیریم یا پیشرفت‌هایی که در حوزهٔ جهانی کودکان افتاده توجه کنیم.

از امکانات تاریخی خودمان در حوزهٔ آموزشِ کودکان که عملاً آموزشِ نسل‌های بعد خواهد بود غفلت می‌کنیم.
مشکل‌ترین کار، شعر برای بچه است. آن شعرِ ایرج حاصل یک نبوغ بود  

خیال می‌کنند کسی که برای بزرگان شعر نمی‌تواند بگوید، پس حتماً می‌تواند برای بچه‌ها شعر بگوید؛ اصلاً اینجوری نیست. کتاب‌های مدرسه را من قدیم‌ها دیدم. بسیار شعر‌های بدی برای بچّه‌ها می‌گذارند

هر چیز، ایدئولوژیک بشود به نظر من با اشکال روبه‌رو می‌شود. نوع ایدئولوژی مارکسیست، لنینیسم شکست خورد. ایدئولوژی‌هایی که بخواهند افراط کنند شکست خواهند خورد

ما با در نظر گرفتن ما با در نظر گرفتن دریچهٔ ایدئولوژیک در آموزش، ظلم می‌کنیم به آیندهٔ مملکت خودمان و فلان آدمی را که هیچ کاری نمی‌تواند بکند می‌گوییم بیا برای بچه‌ها شعر بگو

من یادم هست کتاب‌های بچه‌های هم‌مدرسه و هم‌بازی هفتاد سال پیش خودم را. می‌آمدند خانهٔ ما. کتاب‌هایشان جا می‌ماند:
ای ریزهٔ روزیِ تو بود
از ریزشِ ریسمان مادر
خو کرده به تنگنایِ شَروان
با تنگیِ آب و نان مادر
شعری که خاقانی برای مادرش گفته است. 
چه عیبی دارد بچه‌ها با ادبیات فاخر کلاسیک ما آشنا بشوند. معلم یک خرده بیشتر وقت صرف کند

Liked by shohreh_moosavi and 7,375 others