محمدرضاشجریان ورابطه اش بامسعودرجوی ،یک فقره دجالگری از فرقه رجوی، داود باقروند ارشد

خبرها و مقالات

محمدرضا شجریان، خواننده نامدار ایران در روز ۱۷ مهر ۱۳۹۹ بعد از یک دوره طولانی بیماری در تهران درگذشت. نام شجریان با موسیقی معاصر ایران چنان گره خورده که شاید گزاف نباشد که او را مهمترین چهره موسیقی سنتی ایران در یک قرن گذشته بدانیم. او آموزگار بیشتر خوانندگان مطرح چهار دهه اخیر همچون شهرام ناظری و همایون شجریان بوده و در چند برهه اجتماعی در تاریخ ایران نقش پر رنگی داشته است.

کمتر هنرمندی مانند شجریان در ایران بوده که طیف‌های مختلفی از جامعه را به این گستردگی در میان مخاطبانش داشته باشد. از دانشجو و خانه‌دار گرفته تا بازاری و روشنفکر. از مذهبیان و دولتمردان جمهوری اسلامی تا منتقدان حکومت و مهاجران خارج از ایران.

سال‌ها صدایش یک ماه هر شب در آستانه اذان مغرب مهمان خانه ایرانیان و البته مجاهدین اسیر در فرقه رجوی بود و “مرغ سحر” که دهه‌ها خموش بود با صدای او بود که جان تازه‌ دیگری گرفت. هم صدای “خش و خاشاک” بود و هم راوی شعر فارسی.

این اسطوره آواز ایران جدای از این ویژه گی که برای ایرانیان داشت برای مجاهدین  در هرکجای جهان که بودند یا به هرکجای دنیا که سفر یا فرار میکردند، همواره یار و غم خوار و همراه و التیام بخش زخمهای درونی و غم غربت و دوری از وطن، و  قلبهای شرحه شرحه شان بود.  

بعد از دیوانگی تروریستی مسعودرجوی در 30خرداد 1360  ما مجاهدین  روزانه در جنگ داخلی که راه افتاده بود شاهد اعدامهای یارانمان و ترورهای همشهریانمان بودیم. این قلم آن زمان در کردستان بود و حضور در کوه و دشت و کمن، بدور از خانه و کاشانه در سرما و آوارگی بر بار غم و اندوهت میافزود. 

این دوره، دوره فرار بچه ها از زیر دستگیری و اعدام بود و از هرصد نفری که اقدام به فرار و آمدن به کردستان میکرد درصد کمی به کردستان میرسید. و روزانه شاهد اخبار دستگیری یاران، همسران و فرزندان که در اکیپهای مختلف تردد میکردند بودیم.  در این وانفسای خونریزی بویژه در نبود هیچ توضیح  خطی و سیاسی و دلیلی قانع کننده برای ورود به چنین شرایطی و کشتاری که مسعود رجوی براه انداخته بود، و سردرگمی مطلق که کسی نیز جرات دم برآوردن نداشت،  سنگینی بارش بر دوش ها بسا سنگین تراز کوهای سر بفلک کشیده کردستان عزیزمان که کمرها را خم میکرده بود احسای میشد. در چنین شرایطی این طنین صدای شجریان بود که بر قلب و روح شرحه شرحه مرحمی میگذاشت و توان گذران روز را به شب و شب را به روز بعد میداد. 

از هر مسافر فراری (اعضایی که به کردستان میگریختند) که از راه میرسید بعد از اخبار کشتارها، اولین سوال همواره این بود که از شجریان ترانه جدید چه داری؟ یاران نیز در خروج از وطن و در فرار از جهنم رجوی ساخته، با وجود اینکه همه هستی و حتی همسری و فرزند و … را پست سر جا گذاشته بودند، ولی مرحم قلبهای شرحه شرحه خود (کاستهای شجریان) را بهمراه میآوردند. :

یاد باد آن که ز ما یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد         به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد                                ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

و یا وقتی میخواند:

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد                          دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست                 خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی                       حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست                           تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار                    مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

واینگونه هوای دلهایمان را بارانی میکرد. این اثرگذاری آنقدر بود که هنگام شام و نهار که جمعی برگذار میشد و تنها زمانی بود که یک مجاهد میتوانست خارج از گفته های تشکیلاتی چیزی بشنود، آوازهای شجریان برای عموم پخش میشد تا دلها التیام گیرد. 

سوء استفاده مسعودرجوی از هنرمندان ایرانی

بعدها رجوی بفکر افتاد که در قطع کامل از مردم ایران و تنفری که مردم ایران از مجاهدین بخاطر همدستی با صدام حسین و کشتار ایرانیان در مرزها، و یا افتضاحات تحت نام انقلاب ایدئولژیک و… پیدا کرده بودند، با بکارگیری دجالگرانه از هنرمندان با فریب آنها از محبوبیت آنها بنفع خود سوء استفاده کند و در خارج کشور خود را یک نیروی مردمی جا بزند. در مواردی هم مانند مورد مرضیه و یا منوچهر سخایی موفق هم شد که بعدها بویژه مرضیه وقتی فهمید که چه کلاه بزرگی به سرش رفته دیگر آنقدر دیر شده بود که مانند منوچهر سخایی مرگ و بدتر از آن رجوی مجالشان نداد که بتوانند تصحیح کنند. 

اما ویگن، عارف، مرتضی، الهه و بسیاری خیلی زود از دام رجوی جستند و به او آلوده نشدند تا  نفرین مردم ایران را برای خود بخرند. و یا همچون داریوش، ابی، ستار و … که این قلم بدنبال آنها بود اساسا بدامش نیفتادند.

مسعود رجوی و بزرگان ادب و هنر ایران احمد شاملو و محمدرضا شجریان

رجوی بسراغ بزرگان ادب و موسیقی ایران مانند  احمد شاملو و محمد رضا شجریان هم رفت. که هر دو آنها بر خلاف هنرمندان که به بهانه های مختلف از همکاری با رجوی سرباز زدند، ایندو هرکدام با موضعگیری بسیار قاطع و خائن خواندن رجوی و اینکه خودش را به دشمنی که ایرانیان و حتی عراقیان را با بمب شیمیایی کشتار میکند فروخته و همدست شده، تن به همکاری ندادند. 

نکته مهم شجریان برای هنرمندانی که فریب رجوی را خورده بودند  این بود: “من حسن نیتم را با همخوانی و همکاری هنری با شما نشان دادم تا بدانید قصدم نجات شما از آلوده شدن به خیانت به کشوراست، تا  با همراهی با مسعود رجوی تبدیل به تفاله تاریخی نزد ایرانیان نشوید“.

از همین رو این دو اسطوره هنر و ادب ایران توسط مسعودرجوی مزدور رژیم، مهدورالدم!! و خائن!! و دشمن نامیده شدند. طوریکه عطف به محبوبیت ایندو در نزد مجاهدین مجبور شد رسما اطلاعیه درون تشکیلاتی بدهد و اعلام کند که گوش کردن به آهنگهای شجریانِ مزدور حرام و ممنوع است (جنگهای برسر خائن خواندن احمد شاملو در درون شورای ملی مقاومت را اینجا آورده ام). رجوی اینگونه داغ دیگری بر قلبهای مجاهدین نهاد. که یکی از عوامل فاصله بیشتر مجاهدین از رهبری مستبدشان مسعودرجوی و فرارهای بعدی گردید.

مسعود رجوی که اخبار قطع نشدن رابطه مجاهدین با شجریان را دریافت میکرد و افراد حاضر به پس دادن نوارهایشان نبودند، مجبورشد در یک جلسه عمومی با حضور همه مجاهدین در اشرف از عنصر خود فروخته ای بنام حمیدرضا طاهرزاده بخواهد علت عدم همکاری شجریان را از زبان شجریان “داشتن زن و بچه و خانواده” اعلام کند. شجریانی که تلاش کرده بود حمید رضا طاهر زاده و محمد شمس را با اعتبار وزن هنری خودش از خیانت همکاری با رجوی نجات دهد.   مسعودرجوی با این دروغ به مجاهدین بی خبر از جهان که زیر تیغ استبدادی رجوی مجبور شده بودند از همسرانشان جدا شوند، فرندانشان را به یتیم خانه های اروپا و آمریکا گسیل دارند بگوید که اگر خانواده نباشد حتی شجریانها نیز به مسعودرجوی میپیوندند و این خانواده که رجوی انرا “خانواده الدنگ” میخواند مانع مبارزه و پیروزی رجوی بر حکومت ایران است!!!!!!!!!!!! از همین رو شجریان خائن است و هر مجاهدی که نخواهد خانواده اش که مانع مبارزه!!! است را از هم بپاشاند خائن است.

درست زمانیکه خودش با زنانیکه در تشکیلات از شوهرانشان جدا کرده بود همبستری میکرد. رجوی به قطع و یقین این اخبار کذب را در مورد رابطه شجریان با خودش و فرقه اش مطرح کرده است که رژیم را وادار کند که خانواده شجریان را زیر ضرب ببرد و سود تبلیغی آن به جیب رجوی بریزد. یکی از کثیفترین و شقی ترین رویکردهای سیاسی مسعودرجوی است. 

داود باقروند ارشد اکتبر 2020 – مهرماه 1399