پیرمرد ودلتنگی

خبرها و مقالات

مهدی جلیلی‏ 

پیرمرد همسایه واحد روبرویی ما بود.8 سال پیش.یک شب یک نامه به زبان انگلیسی آورد و گفت بچه‌هایم فرستاده‌اند،ببرم سفارت کانادا.نیم ساعت سرپا وایساد جلوی در تا برایش ترجمه‌ کنم.وقتی مُرد،فهمیدم استاد زبان انگلیسی دانشگاه تهران بوده.آن شب فقط دلتنگ بود و میخواست قدر نیم ساعت تنها نباشد.